روزگاری رزمنده بود
اهل همانجایی که بعدها خونین شهر نام گرفت
میگوید 1 میدانم آخراش هست، 10 یا 15 سال دیگه بیشتر نیستم
همه جا را دیدهام و روی این زمین جایی نبوده که نرفته باشم
اما دیگر فقط میخواهم آنچه از من باقی میماند خیر و خوبی به مردم باشد
...
با خود میاندیشم، ما هم چنین فکر میکنیم؟ برای 1 1 دیگرمان برنامه داریم؟
10 سال؟ 20 سال؟ یا 50 سال؟
هر کسی توی ذهن خودش تا اندازهی یک بازهای در آینده برنامه ریخته، بعدش چه میشود را خودش هم نمیداند
کاش همیشه میدانستیم که تهش یه چیزه، فرقی هم نمیکنه
بهتر میتونستیم تصمیم بگیریم و عمل کنیم
برچسب:
نویسنده: آناهیتا میرزاده